دقايقي با خيام
از منزل كفر تا به دين يك نفس است
و از عالم شك تا به يقين يك نفس است
اين يك نفس عزيز را خوش ميدار
كاز حاصل عمر ما همين يك نفس است
" رباعيات خيام"
مگه قطرات اشك چقدر وزن دارند كه بعضي ها با گريه كردن سبك
ميشن؟!
"شيوا"

صداي رعد و برق
باران بي امان
گودال هاي پر آب
به مبارزه باران مي روم
با چتري سياه
جدالي نا برابر
سياهي چتر چه پرغرور به قطرات در هم شكسته باران مي نگرد
هميشه پليدي ها و مخالفان در آغاز غالب بوده اند
و زير لب زمزمه ها رو مي شنويم : براي مغلوب كردن بايد جنگيد با پاكي ها ، با زيبائي ها
اما كاش كمي به پايان چترها بينديشيم :
باران بي امان و شديد سرانجام از مرز چتر ميگذرد
و شايد هم نگذرد !
اما سرانجام چتر بسته ميشه و به گوشه اي گذاشته ميشه
هيچ شاعري در تمجيد چترها شعري نخواهد سرود
هيچ چتري نعمت خداوند رو برامون تداعي نمي كند
هيچ منظره اي با چتر زيبا نميشود
هيچ عاشقي هوس قدم زدن زير چتر را نمي كند
اما باران چه غالب باشد چه مغلوب زيبا و دوست داشتني ست
باران هم درد دلهاي گريان است
باران سوژه شعر عاشقان است
باران یادآور خدا است
باران نوازش گر گونه درختان است
از همه مهم ترباران مهربان است
من امروز با چتر سياه به مبارزه اش رفتم
اما الان صداي زمزمه اش را پشت پنجره ميشنوم
برايم از طراوت ميگويد ، از غنچه ها ميگويد
برايم از فرداها ميگويد
برايم از عشق مي گويد
چه مهربان و با سخاوت .
نمي دانم چرا
اما با تمام وجودم دلم ميخواد
به حياط برم
چشم هايم را ببندم و صورتم رو به آسمان كنم
واقعا دلم ميخواد
در اين لحظه قطرات باران رو روي صورت حس كنم و لبخند بزنم
مي خواهم جزئي از طبيعت باشم
مي خواهم وجودم رو به قطرات باران بسپارم
نميخواهم از سرما دستها رو به هم بچسبانم
مي خواهم قطرات باران را در آغوش بگيرم
بعد از آشتي با باران مي خواهم قدم بزنم زير باران بدون چتر
شايد اون موقع دستهايم رو تو جيبهايم بكنم
و آرام قدم بزنم و به سمفوني باران گوش بدم
آرزوي كوچك اما الان محال !
"شیوا"
۱/۹/۸۸
12:48
يك آبي به وسعت آسمان ها مال من است
يك آسمان بي انتها رو به روي من است
يك آسمان آبي ميزبان من است
اما وجودم پر از حس ترديد و ترس است
لذت پرواز
اوج گرفتن
آزاد و رها به ديار رويا پر كشيدن
ترس از سقوط
ترس از بيراهه رفتن
ترس از ندامت
اشتياق پرواز و ترس از سقوط ! دو حس متضاد
نبرد بين ترس و شهامت
چشم هايم را مي بندم : چقدر زيباست با آبي آسمان يكي شدن
چشم هايم رو به هم مي فشارم : چقدر زيباست بالهاي بسته را گشودن و تلاش براي اوج گرفتن
زيبائي محض ! همه چي زيباست ...
چشم هايم را باز ميكنم...آبي آسمان خشمگين از اين ترديدها مي غرد...
و من زير لب ميگويم : مي آيم ! مي آيم !
شايد فردا
شايد پس فردا
شايد...
نميدانم ! به آسمان پرميكشم و پرواز ميكنم آن روز كه هم شوق پرواز را داشته باشم هم شجاعتش را
آن روز كه از بيراه ها و طوفان ها نترسم
آن روزي كه ...
خجل از ترس و ترديدهايم زير لب زمزمه ميكنم :
مي آيم!مي آيم
شايد فردا...
"شیوا"

مهمترين اقدام اين است كه بايد آينه قلب را صيقل داد تا روشن و منير گردد ، تا قابليت و استعداد پذيرش انوار الهي را بيابد.يك قلب ممكن است قابليت و استعداد آينه صيقل شده را دارا باشد ، يكي ديگر با غبار كدورات اين عالم پوشيده شده باشد،هرچند يك آفتاب بر هر دو مي تابد . شما در آينه صيقل يافته و مقدس و منير مي توانيد آفتاب را كامل و باعظمت و قدرت خود مشاهده نماييد كه شكوه و جلال خود را نمايان مي سازد ، اما در آينه اي كه با غبار كدورات پوشيده شده است استعدادي براي انعكاس نيست،هر چند كه آفتاب بر آن به تمامه مي تابد و محروم نمي باشد.
بنابراين وظيفه ما اين است كه آينه قلوب خود را صيقل دهيم تا آن انوار را منعكس نماييم و قابليت كسب الطاف الهي را كه از قلوبمان ظاهر ميگردد بيابيم"
"شاهراه حقیقت ص ۱۶۷"

هيچ وقت تو اين چندسال يادم نمياد چيزي رو تو زندگيم اندازه "گوشيم" دوست داشته باشم...يك گوشي كوچولوي خوشكل و خوش دست كه هيچ وقت دلمو نزد و تا امروز از هيچ گوشي خوشم نيومد !
دقيقا يك سال پيش با دوستم رفته بوديم فست فود و گوشيمو اونجا جا گذاشتم و ديگه پيداش نكردم![]()
اون شب خيلي شب بدي بود واسم و خيلي گريه كردم و تا مدتها وقتي يادش ميفتادم دلم ميگرفت . بابام وقتي ديد اينقدر ناراحتم گفت : "يك گوشي بهتر بخر" ...
يك مدت دنبال گوشي گشتم : اما از هيچ گوشي خوشم نيومد!هيچي! ! (البته ناگفته نماند كه بعد يك مدت يك گوشي ديدم كه به نظرم خوب اومد اما قيمتش خيلي زياد بود و منم نه رغبت زيادي به خرديندش نداشتم و پولشو داشتم كه بخرم
)
دوستم پيشنهاد داد كه همون مدل گوشي قبلي رو بخرم و وقتي فكر كردم ديدم اصلا دلم نميخواد يك گوشي مدل قبليمو بخرم . من فقط گوشي خودمو ميخواستم !!!![]()
به اين میگن "تعلق به ماديات" كه خيلي هم بده .![]()
همه دوستان و آشنايان كه از عشق شديد من به اين گوشي باخبر بودند بعد از فهميدن ماجرا مراسم "ترحم و دلسوزي" و "سرزنش" رو به جا اوردن![]()
و حالا يك سال از اون روز گذشت و من از همون گوشي مامان كه از اون شب قرار بود امانت دستم باشه استفاده ميكنم
اما از قديم گفتند : "هيچي عشق اول نمي شه" و من تو اين يك سال به صحت اين حرف پي بردم و ميگم گوشي فقط : E370 و فقط هم هموني كه مال خودم بود و يك عكس بردون پشتش چسبونده بودم.![]()

نتیجه اخلاقی : از رفتن به فست فود حذر کنید ! چون هم ممکنه گوشتونو جا بذارید / هم صورتتون جوش میزنه![]()
هر صبح آغازي ديگر است
هر روز ، جهانيست كه از نو تولد مي يابد
امروز ، روزي نو است.
اين دنياي من است
كه امروز از نو بنياد مي يابد.
سراسر حياتم را تا اين لحظه گذرانده ام
تا چنين روزي فرارسد
اين لحظه ، اين روز
همچون لحظه هاي ديگر در طول ابديت
خوب و گرامي است.
برآنم كه از اين روز و لحظه لحظه آن
بهشتي زميني بيافرينم.
"دان كاستر"

but don't depend on onyone to make life easy
or happy for u
"susan polic schutz"

وقتي كسي رو دوست دارم ازش زود ناراحت ميشم
هرچي كسي رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر ازش ناراحت ميشم
گاهي اينقدر ناراحت ميشم كه دوست داشتنم كم ميشه
نميدانم اشكال كار كجاست
بيچاره دوستانم
بيچاره دوستاني كه بيشتر دوستشان دارم
اما نه ! بيچاره خودم كه هم ميخوام دوستشان داشته باشم و هم نميخوام دلم بشكنه!
بيچاره خودم كه گاهي حتي صداي شكستن قلبم رو هم كسي نميشنوه !
واقعا اشكال كار كجاست؟
![]()
آنـان مـرا ديـوانـه ميـپـنـدارند ، چرا كـه روزهـايم را بـه طـلا نخواهـم فـروخـت.
و من آنان را ديوانه مي پندارم ، چرا كه گمان مي كنند روزهايم قيمتي دارند.
"جبران خليل جبران"

