تبليغاتX
مسافر ديار رويا
مسافر ديار رويا
دل بـه رويــاهـا بـسـپـار
نگارش در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 توسط شيوا

 

دقايقي با خيام

از منزل كفر تا به دين يك نفس است

و از عالم شك تا به يقين يك نفس است

اين يك نفس عزيز را خوش ميدار

كاز حاصل عمر ما همين يك نفس است

" رباعيات خيام"

 

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 توسط شيوا
 

مگه قطرات اشك چقدر وزن دارند كه بعضي ها با گريه كردن سبك

 ميشن؟!

"شيوا"

نگارش در تاريخ یکشنبه یکم آذر 1388 توسط شيوا

 

صداي رعد و برق

باران بي امان

گودال هاي پر آب

 

به مبارزه باران مي روم

با چتري سياه

جدالي نا برابر

 

سياهي چتر چه پرغرور به قطرات در هم شكسته باران مي نگرد

هميشه پليدي ها و مخالفان در آغاز غالب بوده اند

و زير لب زمزمه ها رو مي شنويم : براي مغلوب كردن بايد جنگيد با پاكي ها ، با زيبائي ها

اما كاش كمي به پايان چترها بينديشيم :

باران بي امان و شديد سرانجام از مرز چتر ميگذرد

و شايد هم نگذرد !

 اما سرانجام چتر بسته ميشه و به گوشه اي گذاشته ميشه

 

هيچ شاعري در تمجيد چترها شعري نخواهد سرود

هيچ چتري نعمت خداوند رو برامون تداعي نمي كند

هيچ منظره اي با چتر زيبا نميشود

هيچ عاشقي هوس قدم زدن زير چتر را نمي كند

 

اما باران چه غالب باشد چه مغلوب زيبا و دوست داشتني ست

باران هم درد دلهاي گريان است

باران سوژه شعر عاشقان است

باران یادآور خدا است

باران نوازش گر گونه درختان است

 

از همه مهم ترباران مهربان است

من امروز با چتر سياه به مبارزه اش رفتم

اما الان صداي زمزمه اش را پشت پنجره ميشنوم

برايم از طراوت ميگويد ، از غنچه ها ميگويد

برايم از فرداها ميگويد

برايم از عشق مي گويد

چه مهربان و با سخاوت .

 

نمي دانم چرا

اما با تمام وجودم دلم ميخواد

به حياط برم

چشم هايم را ببندم و صورتم رو به آسمان كنم

واقعا دلم ميخواد

در اين لحظه قطرات باران رو روي صورت حس كنم و لبخند بزنم

مي خواهم جزئي از طبيعت باشم

مي خواهم وجودم رو به قطرات باران بسپارم

نميخواهم از سرما دستها رو به هم بچسبانم

مي خواهم قطرات باران را در آغوش بگيرم

بعد از آشتي با باران مي خواهم قدم بزنم زير باران بدون چتر

شايد اون موقع دستهايم رو تو جيبهايم بكنم

و آرام قدم بزنم و به سمفوني باران گوش بدم

آرزوي كوچك اما الان محال !

"شیوا"

۱/۹/۸۸

12:48

نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط شيوا

يك آبي به وسعت آسمان ها مال من است

يك آسمان بي انتها رو به روي من است

يك آسمان آبي ميزبان من است

اما وجودم پر از حس ترديد و ترس است

 

لذت پرواز

اوج گرفتن

آزاد و رها به ديار رويا پر كشيدن

 

ترس از سقوط

ترس از بيراهه رفتن

ترس از ندامت

 

اشتياق پرواز و ترس از سقوط  ! دو حس متضاد

نبرد بين ترس و شهامت

 

چشم هايم را مي بندم : چقدر زيباست با آبي آسمان يكي شدن

چشم هايم رو به هم مي فشارم : چقدر زيباست بالهاي بسته را گشودن و تلاش براي اوج گرفتن

زيبائي محض ! همه چي زيباست ...

 

چشم هايم را باز ميكنم...آبي آسمان خشمگين از اين ترديدها مي غرد...

و من زير لب ميگويم : مي آيم ! مي آيم !

شايد فردا

شايد پس فردا

شايد...

نميدانم ! به آسمان پرميكشم و پرواز ميكنم آن روز كه هم شوق پرواز را داشته باشم هم شجاعتش را

آن روز كه از بيراه ها و طوفان ها نترسم

آن روزي كه ...

خجل از ترس و ترديدهايم زير لب زمزمه ميكنم :

مي آيم!مي آيم

شايد فردا...

"شیوا"

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط شيوا

 

مهمترين اقدام اين است كه بايد آينه قلب را صيقل داد تا روشن و منير گردد ، تا قابليت و استعداد پذيرش انوار الهي را بيابد.يك قلب ممكن است قابليت و استعداد آينه صيقل شده را دارا باشد ، يكي ديگر با غبار كدورات اين عالم پوشيده شده باشد،هرچند يك آفتاب بر هر دو مي تابد . شما در آينه صيقل يافته و مقدس و منير مي توانيد آفتاب را كامل و باعظمت و قدرت خود مشاهده نماييد كه شكوه و جلال خود را نمايان مي سازد ، اما در آينه اي كه با غبار كدورات پوشيده شده است استعدادي براي انعكاس نيست،هر چند كه آفتاب بر آن به تمامه مي تابد و محروم نمي باشد.

بنابراين وظيفه ما اين است كه آينه قلوب خود را صيقل دهيم تا آن انوار را منعكس نماييم و قابليت كسب الطاف الهي را كه از قلوبمان ظاهر ميگردد بيابيم"

"شاهراه حقیقت ص ۱۶۷"

Hosted by ImageHost.org

نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط شيوا

هيچ وقت تو اين چندسال يادم نمياد چيزي رو تو زندگيم اندازه "گوشيم" دوست داشته باشم...يك گوشي كوچولوي خوشكل و خوش دست كه هيچ وقت دلمو نزد و تا امروز از هيچ گوشي خوشم نيومد !

دقيقا يك سال پيش با دوستم رفته بوديم فست فود و گوشيمو اونجا جا گذاشتم و ديگه پيداش نكردم

اون شب خيلي شب بدي بود واسم و خيلي گريه كردم و تا مدتها وقتي يادش ميفتادم دلم ميگرفت . بابام وقتي ديد اينقدر ناراحتم گفت : "يك گوشي بهتر بخر" ...

 يك مدت دنبال گوشي گشتم : اما از هيچ گوشي خوشم نيومد!هيچي! ! (البته ناگفته نماند كه بعد يك مدت يك گوشي ديدم كه به نظرم خوب اومد اما قيمتش خيلي زياد بود و منم نه رغبت زيادي به خرديندش نداشتم و پولشو داشتم كه بخرم)

دوستم پيشنهاد داد كه همون مدل گوشي قبلي رو بخرم و وقتي فكر كردم ديدم اصلا دلم نميخواد يك گوشي مدل قبليمو بخرم . من فقط گوشي خودمو ميخواستم !!!

به اين میگن "تعلق به ماديات" كه خيلي هم بده .

همه دوستان و آشنايان كه از عشق شديد من به اين گوشي باخبر بودند بعد از فهميدن ماجرا مراسم "ترحم و دلسوزي" و "سرزنش" رو به جا اوردن

و حالا يك سال از اون روز گذشت و من از همون گوشي مامان كه از اون شب قرار بود امانت دستم باشه استفاده ميكنم

اما از قديم گفتند : "هيچي عشق اول نمي شه" و من تو اين يك سال به صحت اين حرف پي بردم و ميگم گوشي فقط : E370   و فقط هم هموني كه مال خودم بود و يك عكس بردون پشتش چسبونده بودم.

نتیجه اخلاقی : از رفتن به فست فود حذر کنید ! چون هم ممکنه گوشتونو جا بذارید / هم صورتتون جوش میزنه

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط شيوا

هر صبح آغازي ديگر است

هر روز ، جهانيست كه از نو تولد مي يابد

امروز ، روزي نو است.

اين دنياي من است

كه امروز از نو بنياد مي يابد.

سراسر حياتم را تا اين لحظه گذرانده ام

تا چنين روزي فرارسد

اين لحظه ، اين روز

همچون لحظه هاي ديگر در طول ابديت

خوب و گرامي است.

برآنم كه از اين روز و لحظه لحظه آن

بهشتي زميني بيافرينم.

"دان كاستر"

Hosted by ImageHost.org

نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط شيوا
‌‌‌‌‌Be honest with peaple ,help them if you can

but don't depend on onyone to make life easy

or happy for u

"susan polic schutz"

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط شيوا

 

وقتي كسي رو دوست دارم ازش زود ناراحت ميشم

هرچي كسي رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر ازش ناراحت ميشم

گاهي اينقدر ناراحت ميشم كه دوست داشتنم كم ميشه

نميدانم اشكال كار كجاست

بيچاره دوستانم

بيچاره دوستاني كه بيشتر دوستشان دارم

اما نه ! بيچاره خودم كه هم ميخوام دوستشان داشته باشم و هم نميخوام دلم بشكنه!

بيچاره خودم كه گاهي حتي صداي شكستن قلبم رو هم كسي نميشنوه !

واقعا اشكال كار كجاست؟

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط شيوا
 

آنـان مـرا ديـوانـه ميـپـنـدارند ، چرا كـه روزهـايم را بـه طـلا نخواهـم فـروخـت.

و من آنان را ديوانه مي پندارم ، چرا كه گمان مي كنند روزهايم قيمتي دارند.

"جبران خليل جبران"

 

درباره وبلاگ

قلب من جويبار كوچكيست
ميخواد پاك و زلال بمونه
ميخواد بره به دريا برسه
ميخواد براي گل ها طراوت به ارمغان بياره
ميخواد زمزمه اش با دل كوهسار سكوت را بشكنه
"شيوا"
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه